تبلیغات
پی آواز حقیقت - بدیهیات

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ


شنبه 29 بهمن 1390
ن : دانیال عبدالهی نظرات ()

بدیهیات



توی اتاق، هر دویمان نشسته ایم.دوستم مشغول ورق زدن یک کتاب علمی است و من در افکار خودم غوطه ور.زمانی به این حال می گذرد، تا اینکه من به حرف می آیم.
- می دونی؟
- چی رو؟(چشم از کتاب برنمی دارد)
- توی این دنیا،آدم به هر چیزی، چه مادی و چه معنوی بخواد برسه،باید صبر داشته باشه و حوصله.
 لحظاتی ساکتیم و تنها صدای خشک ورقه های کاغذ شنیده می شود.
- ممم...آره خوب، بدیهیه!
ذهن من درگیر کلمه ی "بدیهی" می شود.این که حرف من آیا به واقع جز بدیهیات دوستم بوده؟ پس چرا برای من فهمیدنش این قدر طول کشید؟ نکند من از مرحله پرتم؟دوباره به چیزی که گفته ام فکر می کنم.آری ظاهر جمله و مفهومش بسیار ساده است و شبیه بدیهیات است.صبر چیز خوبی است و  پشتوانه ی آن هم حرف و حدیث های فراوانی هست.خداوند صابران را دوست دارد،گر صبر کنی ز غوره حلوا سازیم،جملات قصار بزرگان دین واندیشه، نصیحت پدر و مادر،...مثل اینکه دوست من حق داشته. ولی با این اوصاف، چه چیزی مرا در آن لحظه واداشته که این مضمون تکراری را حتی بودن هیچ زیبایی و وزن و قافیه و تضمینی و به ساده ترین شکل ممکن بگویم؟
دلیلش این است،من از راه تازه ای به آن رسیده ام که آن راه چیزی نیست جز تجربه های شخصی و زندگی خود من،یک راه اختصاصی که فقط مختص خودم است و برگرفته از اتفاقاتی است که برایم افتاده و تلنگری بوده تا یک بار دیگر به این مفهوم فکر کنم و به معنای تازه و کامل تری از آن برسم و آن را نه فقط از راه گوش که از تمام مجراهای حسی انسانی حس کرده ام.
حالا من به خودم اجازه می دهم که از صبر سخن به میان آورم و مثل پدر و مادرم دیگران را نصیحت کنم وهمان جمله ی ساده را به نام خودم بزنم.
اما در این صورت گفتن من به دوستم چه سودی داشته، وقتی که او به حرفم برچسب "بدیهی" زد و مثل یک چیز دورانداختنی دور انداخت؟ شاید هیچ.ولی شاید بد نمی شد که او حداقل در جواب به این پرسش درونی که:"چرا دوست من باید یک چیز بدیهی بگوید؟"یک بار دیگر به آن حرف نگاهی می انداخت.
گوش ما از خیلی چیزها پر است. ولی خیلی چیزهایش را آن چنان که باید نمی دانیم و نمی فهمیم.مگر اینکه دوباره برویم به سراغشان و کشفشان کنیم و مفهومشان را در زندگی خودمان بیابیم.اگر نگاهی به مجموعه  ی بدیهیاتمان کنیم، با یک سیاهه ی بلند بالا مواجه می شویم.باور کنید دانسته های ما برابر با آن چیزهایی نیستند که ما به دروغ نام بدیهی رویشان گذاشته ایم.
در پایان، چند جمله به عنوان نمونه قرار میدهم تا شما به طور اجمالی در یابید وسعت بدیهیاتتان در چه حدی است و حالشان چه طور است(این به این معنی نیست که در این جمله هاشک یا آن را نفی کنیم):
  • صبر چیز خوبی است
  • مرده ترس ندارد
  • هدف اصلی از غذا خوردن،ادامه حیات است
  • من پدر و مادرم را دوست دارم
  • فقط یک خدا وجود دارد
  • 4=2+2!